محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
شرح حال صفى 11
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى )
بآل او شود ختم ولايت * ولايت هست هم بطن نبوت ز حيث اكمليت قطب الاقطاب * بود بر باطن آن خير اطياب هم از اين مثنوى دربارهء قلب : دگر از قلب بشنو شرح و معنى * كه بر فيض حياتت اوست مبنى مجرد جوهرى نورانى وزين * بجمع روح و نفس او حد ما بين تحقق يافت انسانيت از وى * بود در نفس نورانيت از وى بنفس ناطقه نامد حكيمش * بود هم روح باطن از قديمش به قرآن روح را حق خوانده مصباح * زجاجه قلب و تن مشكات وضاح بحر الحقائق به شورانگيزى و پرحالى ديگر آثار صفى نيست 2 - ميزان المعرفه رسالهاى عرفانى به نثر است « در شرح و معنى انسانيت » كه چنين شروع مىشود : « جهانآفرين را بهر نعمت بخصوص نعمت گويائى سپاس گويم و از صديقان بارگاه جلالش بصدق گفتار اعانت جويم . حق سپاس بنعمت بارىتعالى ، راستى است و حق زبان راست گفتن